تبليغاتX
عرفان و تصوف




شریعـــت ، طریقــــت و حقیقــــت

۱ـشریعت و طریقت و جمع میان آن دو

شریعت اعمال راجع به تن و طریقت راجع به دل است.

شریعت آراستن ظاهر است به طاعت ؛ و طریقت پاکیزه نمودن باطن

است به اخلاق پسندیده و دوستی و یاد خدا ، و روشن ساختن دل

به شناختن او.

پس این دو مانند مغز و پوست بلکه مانند لفظ و معنی است و مانند

جان و تن و یا چراغ و روشنایی آن یا مانند دوا و اثر آن و جمع بین

ظاهر و باطن و شریعت و طریقت از اختصاصات سلسله ی نعمةاللهیه

بوده و هست. پس باید مراقبت داشت و آنکس که خود را نزدیکتر داند

باید در رفتار بر احکامیکه در قرآن مجید و خطاب به مومنین بهتر بکوشد

حتی امور دنیا از کسب معاش و افزودن مال و پرستاری عیال و تلذذات

حلال بقصد امتثال امر که رسیده بنماید عبادت نیز خواهد بود و در اسلام

به قدری توسعه در احکام  است که در هر کاری امر و نهی است و میتواند

مسلم تمام کارهای دنیوی خود را با نیت امتثال بندگی خدا نماید.

 « رساله پند صالح صفحات ۶۶ـ۶۵ »

2_شریعت ، طریقت و حقیقت و تفاوت میان آن سه

دو تفسیر کشف الاسرار میبدی به نقل از خواجه عبد الله انصاری در مورد

آیه:فاسئلو اهل الذکران کنتم لا تعلمون(اگر نمی دانید از اهل ذکر سوال

کنید) فرماید:

در این آیه اشارتست که علم شریعت آموختنی است و بی واسطه و

 استاد درست نیست، هر که پندارد که در علم شریعت واسطه به کار

 نیست  او را در دین بهره ای نیست.

بدان که علم بر سه قسم است:علم شریعت ، علم طریقت و علم حقیقت،

شریعت آموختنی است ، طریقت معامله ای است و حقیقت یافتنی است.

علم شریعت را گفت  « فاسئلو اهل الذکر » علم طریقت را گفت 

«و ابتغوا الیه الوسیله» علم حقیقت را گفت «و علمناه من لدنا علما»

حوالت شریعت به استاد کرد، حوالت طزیقت به پیر کرد و حوالت حقیقت

با خود کرد ....           « نبوغ حافظ صفحات ۵۶۷ـ۵۶۸ »     

و نیزدرباره خبر ،

«الشریعةاقوالی والطریقةافعالی والحقیقةاحوالی»              

چنین گفته اند:

شریعت و طریقت و حقیقت هر سه یکی است منتها به سبب اختلاف

 احوال،اسامی مختلف پیدا شده ودر هر مقامی و حالی نامی پیدا کرده

 است.

چون حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله نظام صورت جمع الجمع

بود «الحدیقة الحالی »  فرموده است و این خود مسلم است که گوینده این

کلمات شخص واحد بوده و از یک ذات کامل الصفات ظهور نموده است.

مثلا چون کسی امر به نماز کند، گفتن او، قول باشد و چون نماز ایستاد،

آن فعل باشد چون به حضور قلب نماز گزارد، حال شود، که عبارت از

حقیقت باشد چنانکه لا صلوة الا بحضور القلب مقوی مطلب است،پس

هر که در مقام افعال پیغمبر باشد اهل طریقت است و کسی که در مقام

حال پیغمبر است اهل حقیقت باشد و شریعت پوست طریقت باشد و

 طریقت پوست حقیقت و مغزی بی پوست محال باشد و صورت نبندد

و چون به حقیقت مشاهده رود معنی بی صورت و باطن بی ظاهر درست

نگردد،و شریعت بی طریقت ظاهر نشود....

اگر شریعت نباشد طریقت صورت نبندد و اگر طریقت نباشد حقیقت معلوم

 نگرددو در جمیع ادیان اهل شریعت و طریقت و حقیقت وجود دارد.

 « صفحه ی ۱۲۷ کتاب حدائق السیاحة »    


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 4:53 توسط الــــــــهـــــــه |