تبليغاتX
عرفان و تصوف




در بیان سیر سالکان

وسالک بعد از سیر وادی ((معرفت)) که آخر مقام ((تجرید)) است به اول

 مقام((توحید)) واصل شود و از تجرید بنوشد و در مظاهر تفرید سیر نماید

 در این مقام حجاب کثرت برود و از عوالم شهوت بر پرد و در هما وحدت

عروج نماید بگوش الهی بشنود و به چشم ربانی اسرار صمدانی ببیند به 

خلوت خانه دوست قدم گذارد و محرم سرادق محبوب شود و دست

از حبیب مطلق برارد و اسرار قدرت ظاهر نماید وصف و اسم و رسم از

خود نبیند وصف خود را در وصف حق ببیند و اسم را در اسم خود ملاحظه

نماید همه آواز ها از او داند و جمیع نغمات را از او بشنود  بر کرسی فی

عنوان جالس شود و بر بساط و لاحول لا قوه الا با الله  راحت گیرد ودر

ایشان بنظر توحید مشاهده کند و اشراق تجلی شمس الهی را از مشرق

 هویت بر همه ممکنات یکسان ببنید و انوار توحید رابر جمیع موجودات

موجوده ظاهر مشاهده کند و معلوم آن جناب بوده که جمیع اختلافات

عوالم کون مه در مراتب سلوک سالک می کند از نظر خود سالک مثالی در

این مقام ذکر می شود تا این معنی تمام معلوم گردد ملاحظه در شمس

ظاهری فرمایند که بر همه موجودات و ممکنات به یک اشراق تجلی می

نماید و افاضه نور به امر سلطان ظهور بر همه اشیاء می فر ماید: ولیکن

در هر محل باقتضای استعداد آن محل ظاهر می شود و اعطای فیض می

کند مثل اینکه در مرات بقرصها و منتها جلوه می نماید و این به واسطه

لطافت خود مرآت است و در بلور نار احداث می کند و در سایر اشیاء همان

اثر تجلی ظاهر است نه قرصی و به آن اثر هر شی را به امر موثر باستعداد

او تربیت می کند چنانچه مشاهده می کند و همچنین رنگها به اقتضای محل

ظاهر می شود مثل آنکه در زجاجه زرد تجلی زرد و در سفید تجلی سفید

و در سرخ تجلی سرخ ملاحظه می شود پس این اختلافات از محلند نه از

اشراق ضیاء و اگر محل مانع داشته باشد مثل دیوار و سقف آن محل بالمرة

از تجلی شمس محروم مانند و آفتاب بر آن نتابد .

اینست که بعضی از نفوس ضعیفه چون اراضی معرفت را به جوار نفس و

 هوی و حجاب غفلت طی نموده اند لهذا از اشراق شمس معانی و اسرار

محبوب لا یزالی محجوب ماندند و از جواهر حکمت دین مبین سیدالمرسلین

بدور مانده اند و از حرم جمال محروم شده اند و از کعبه جلال مهجور ،

اینست مرتبه اهل زمان و ار بلبلی از گل نفس خیزد  وبر شاخسار گل قلب

جای گیرد و به صورت حجازی و آواز های خوش عراقی اسرار الهی ذکر

نماید که حرفی از آن جمیع جسدهای مرده را حیات تازه جدید بخشد و روح

قدسی بر عظام رمیمه ممکنات مبذول دارد هزاز چنگال و منقار بینی که

قصد او نمایند و به اتمام جد در هلاکش کوشند بلی خلق گمراه از   بو ی

خوش  ، خوشش نمی آید اینست که برای ارشاد عوام گفته اند دفع کن از

مغز از بینی زکام دانا که ریح الله در اید از مشام باری اختلاف محل

 واضح ومبرهن شد و اما نظر سالک در محل محدود ست یعنی در زجاجات

 سیر می نماید اینست که زرو و سرخ و سفید بیند به این جهت است که

جدال بین عباد بر پا شده و عالم را غبار تیره از انفاس محدوده فرا گرفته و

بعضی نظر با اشراق ضو ء دارند و برخی از خمر وحدت نوشیده اند جز

شمس چیزی نبینند پس سبب سیر لین سه مقام مختلف فهم سالکین و

بیان ایشان مختلف می شود  .

اینست  که اثر اختلاف در عالم ظاهر شده و می شود زیرا که بعضی در

رتبه توحید واقفند و از آن عالم شمس گویند و برخی در عوالم تحدید

قائمند و بعضی در مراتب شی و برخی بالمرة محجب اند اینست که جهال

عصر که از پرتوی جمال نصیب نبرده اند ببعض مقال تکلم می نمایند و در

هر عصر و زمان بر اهل شبه ، توحید وارد می آورند آنچه را که خود به آن

نالایق و سزاوارند  و لو یو اخذ الله الناس مها کسبو اما ترک

علی ظهور یا من دابة ولکن یو خر هم الی اجل مسمی .

ای برادر من، قلب لطیف بمنزله آئینه است آنرا به صیقل حب و انقطاع از

ما سوی الله پاک کن تا آفتاب حقیقی در آن جلوه نماید و صبح ازلی طالع

شود و معنی لا ارض و لا سمایی و لکن قلب عبدی المومنین اشکار و

هویدا بینی و جان در دست گیری و بهزار حسرت یار تازه و چون انوار

تجلی سلطان احدیه بر عرش قلب و دل جلوس نمود نور او در جمیع

 اعضا و ارکان ظاهر می شود و آن وقت سر حدیث مشهور سر از حجاب

برآرد  لا ازل العبد ــ یتقرب الی بالنوافل حتی اجبته فاذا

جبته کنت سمعه الذی یسمع به الخ.

زیرا که صاحب بیت در بیت خود تجلی نموده وارکان بیت همه ازنور او 

روشن و منور شده و فعل و اثر نور از منیر است اینست که همه باو

حرکت نمایند و با اراده او قیام کنند و اینست آن چشمه که مقربین از 

آن می نوشند. عینا یشرب بها المقربون

و دیگر آنکه معاد در این بیانات در مراتب خلق رود و بر آن جناب مشبهه

شود زیرا که بذاته مقدمست از صعود و نزول و از دخول و خروج لم یزل از

صفات خلق غنی بوده و خواهد بود و نشناخته او را احدی و بکنهه او را

نیافته نفسی کل عرفا در وادی معرفتش سرگردان و کل اولیا ء در ادراک

ذاتش حیران . منزه است از ادراک هر مدرکی متعالیست از عرفان هر

عارفی السبیل مسدود و الطالب مردود دلیله آیاته و وجوده اثباته اینست

که عاشقان روی جانان گفته اند و مخلوقان عدم کجا تواند در میان قدم

اسب دواند و سایه فانی کجا به خورشید باقی رسد ، حبیب لولاک ما

عرفناک گفته است بلی این ذکرها در مراتب عرفان ذکر می شود .

معرفت،تجلیات شمس حقیقت است که در مراد تجلی می فرمایدو تجلی 

آن نور در قلب است لکن به جهات نفسانیه و شئونات  عرضیه محجوب 

است چون شمع زیر فانوس جدید چون فانوس مرتفع شدنور شمع ظاهر

گردد و همچنین چون خرق حجاب افکند و از وجه قلب نمایی انوار احدیه

طالع شود . پس معلوم شد که از برای تجلیات هم دخول و خروج نیست

تا چه رسد به آن جوهر وجود و سر مقصود . ای برادر من در این مراتب از

از روی تحقیق نماند از روی تخلیه و سالک را دورباش کلمات منع نکند.

 اشارت سد ننماید . پرده چه باشد ، میان عاشق و معشوق سد شکند.

نه مانع است و نه حایل اسرار بسیار و اغیار بیشمار سر محبوب را دفترها

کفایت نکنند و به این الواح تمام نشود .

   گر خضر در بحر کشتی را شکست

                           صد درستی در شکست خضر  هست

منبع : مجالس العارفین تالیف جناب شیخ عزیزالله محقق((مظفر علی))

 ادامه ی مطلب در پست بعدی بروز خواهد شد


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 3:25 توسط الــــــــهـــــــه |