تبليغاتX
عرفان و تصوف




در بیان سیر سالکان

در میان تمام سوالاتی که انسان را به خود مشغول داشت تنها کاوش درباره

 آغازو انجام جهان،روش رسیدن به کمال،مطالبی بود که منجر به وجود

فلسفه شد.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود            به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

در جهان اسلام علاوه بر فلاسفه،عرفا و متکلمین در باروری تفکر اسلامی

نقش بسزایی داشته اند ـ عرفا و متکلمین همواره در مقابل فلاسفه قرار

 می گرفتند وهمین امر موجب بر خورد و تصادمهائی میان آنهاو فلاسفه

 می شدکه در پیشرفت علوم فوق بسیار موثر بود.

بسیاری از مسائل اولین بار توسط عرفا و متکلمین که به هیچ وجه خود را

 تابع فلسفه نمی دانستند و به اصطلاح پای استدلالیان را چوبین دانسته و

 پای چوبین را پای بی تمکین می پنداشتند  مطرح شد و بعد فلاسفه به تفکر

 در آن مسائل به شیوه ی فلسفی پرداختند و همین امر موجب تقویت

 فلسفه و گسترش قلمرو مسائل فلسفیشد شباهات عقاید و آراء اشرافی،

باور های عرفانی و علایق عرفانی متاخرین فلاسفه ی اسلامی به حدی

 گسترش یافتکه منجر به باز شدن شاخه ای به نام روش سلوک عرفانی در

مباحث فلسفی شد و آن نیز به دو شاخه عرفان نظری و عملی تقسیم

گردید.عرفان نظری مجموعه نظریات فلسفی میباشد و عرفان عملی

قسمتی ازعرفان است که روابط انسان را با خویش و با جهان و با خدا بیان

 میکند.این بخش از عرفان را علم سیر و سلوک نیز می نامند در این بخش

 از عرفان ،سالک وعارف باید مراحل و منازلی را طی کند تا به حق واصل

شود و به توحید برسدکه در دسته بندی مسائل فلسفی به اسفار اربعه

مشهور است و عبارت است از :

۱ـ سیر من الخلق الی الخلق

۲ـ سیر فی الخلق فی الحق

۳ـ سیر من الحق الی الخلق بالحق

۴ـسیر فی الخلق بالحق

و این تقسیم بندی از جمله ابتکارات صدر المتالهین بود که در مباحث فلسفی

 نظمو ترتیبی شبیه به نظم و ترتیبی که عرفا در سیرو سلوک قلبی خود بکار

 می بندند قرار داد.

البته در اسفار فوق سالک بایستی با راهنمایی اشراف یک انسان پخته و

کامل که قبلا این راه را پیموده و از راه و رسم منزلهای آن باخبر است طی کند

 و گر نه با خطر گمراهی و انحراف روبرو خواهد شد .

ای بی خبر به گوش که صاحب خبر شوی      تا راهرو نباشی که راهبر شوی

در سلوک عرفانی نقش اصلی را تصفیه و تزکیه نفس بازی می کند و عقل

 در مراتب بعدی قرار دارد (پاک شو دیده بر آن پاک انداز)تا به مرحله ی

 سکینه قلبیه و یا ملکه راسخه برسدو حتی در مراحل حضور و شهود

هم نبایستی دست از توکل بر داردکه

(راهرو هر صد هنر دارد توکل بایدش)بطوریکه در طی این مراحل

و منازل ،معارفی بر قلب عارف وارد میشود و اوبایستی سعی کندآن حالات

 را حفظ کرده و به حالاتو معارف بالا تر برسد.

آمده اول به   اقلیم      جماد               وز جمادی در نباتی اوفتاد

سالها اندر نباتی  عمر    کرد              وز جمادی یاد ناورد از نظر

وز نباتی چون به حیوان اوفتاد             نایدش حال نباتی هیچ یاد

همچو میل کودکان با مادران              سر میل خود نداند در لبان

باز از حیوان سوی انسانی اش          میکشد آن خالقی که دانی اش

همچنین اقلیم تا اقلیم رفت              تا شد اکنون عاقل و دانا صفت

مراتب سیر سالکان را از مسکن خاکی به وطن الهی هفت مرتبه معین

 نموده اند  ،چنانچه بعضی هفت وادی و بعضی هفت شهر ذکر کرده اند

و گفته اند که سالک تا از نفس هجرت ننماید و این اسفار را  نکند به بحر قرب

 و وصال وارد نشودو از خمر بی مثال نچشد ،اول وادی ((طلب))است  ،

مرکب این وادی(( صبر)) است  و مسافر در این سفر  ،بی صبر به جایی

نرسد و به مقصود و اصل نشود و باید هرگز افسرده نگردداگر صد هزار سال

 سعی کند و جمال دوست نبیند پژمرده نشود زیرا مجاهدین کعبه

 ((فینابی بشارت نهدینا سبلنا)) مسرورند و کمر خدمت در صلب

به غایت محکم بسته اند و در هران در امکان طلب سفر کنند هیچ بندی ایشان

 را منع ننمایدو هیچ بندی سد نکندو شرط است این عباد را که دل را که منبع

خزینه الهیه است از کدورت پاک کند و از تقلید که که اپر اباء و اجداد اوست

 اعراض نماید و ابواب دوستی و دشمنی را با کل اصل زمین مسدود کند و

طالب در این سفر به مقام میرسد که همه ی موجودات را در طلب دوست

سر گشته بیند .

چه یعقوب ها بیند که در طلب یوسف آواره مانده اند. عالمی حبیب بیند که در

 طلب محبوب روانند و جهانی عاشق ملاحظه کنند که در پی معشوق دوان

 و در هرمشاهده که کنند و در هر ساعتی بر سری مطلع گردد زیرا که دل

بر هر دو جهان بر داشته و عزم کعبه ی جانان نموده و در هر قدمی اعانت

 غیبی او را شامل شود و جوش طلبش زیاده گردد و طلب را باید از مجنون

 عشق اندازه گرفت حکایت کنند که روزی مجنون را دیدند خاک می بیخت و

اشک می ریخت .گفتند چه می کنی ؟گفت لیلی را می جویم  گفتند:وای بر تو

 لیلی از روح پاک و تو از خاک طلب میکنی ؟گفت همه جا در طلبش

 می کوشم شاید در جایی بجویم ،بلی در تراب رب الرباب اگر چه نزد عاقل

قبیح است لکن بر کمال جدوطلب دلیل است(من طلب شی و جداو جد)

طالب صادق جز وصال مطلوب چیزی نجویم و حبیب را جز وصال مطلوب

 مقصودی نباشد مگر به آنچه هست یعنی آنچه دیده و شنیده و فهمیده

 همه را به نفی لا منفی سازد تا به شهرستان جان که مدینه الا است واصل

شود هستی باید تا در طلبش کوشیم و جهدی باید تا از شهد وصالش نوشیم

اگر از این جام نوش کنیم عالمی فراموش کنیم و سالک در این سفر بر هر

خاکی جالس شود و در هر بلادی ساکن گردد و از هر وجهی طلب جمال

دوست کندو در هر دیار طلب یار نمایدبا هر جمیع مجتمع شود و با هر سری

همسری نماید که شاید در سری سر محبوب بیند و یا از صورتی جمال محبوب

 مشاهده کند .

 منبع:«مجالس العارفین تالیف حضرت مستطاب حجةالاسلام شیخ عزیزالله محقق((مظفر علی))»

ادامه ی مطلب در پست های بعدی بروز خواهد شد  


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 3:41 توسط الــــــــهـــــــه |