
یه جا اگه قبله ی حاجات بود ، یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود ، صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین ، نفس دیگه نفس نیست
آه ای زمین و سرزمین ، واسم بجر قفس نیست
یا حسین ببین که بعد از ۱۴۰۰ سال دوباره چگونه خانه ات را
می سوزانند... ولی این بار با نام تو این کار را می کنند.....

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت ، که غمـــخواری نیست
شب به بالین من خسته، به غیر از غم دوست
ز آشـــیانان کـــــهن ، یار و پرســـتاری نیـست
یارب این شهر چه شهری ست که صد یوسف دل
به کـــلافی بفـــــروشیم و خـــریداری نیــــست
فــــکر بهبود خـــود ای دل ، بکن از جای د گــر
کن در این شهر ، طـــبیب دل بیــماری نیست

اینان بسیجی نبودند..عده ای اوباش و ضد دین بودند که خواستند نام بسیج
را لگد کوبندو آبروی بسیجیان را که ۸ سال از میهن اسلامیمان دفاع کردند ،
ببرند... و خواستند آبروی حکومت اسلامی را در دنیا ببرند....
اینان با کسانی که ۱۴ معصوم و ۱۲ امام را قبول دارند اینگونه رفتار می کنند ،
با سایر مذاهب الهی چه خواهند کرد؟!!!!!!
فهــــــم های کــــــهنه ی کــــــوته نظـــــــــر
صــــــد خــــــیال بـــــد درآرد در فـــــــــــــکر
ای بســـــــا کــــــس را کــــه صـــــورت راه زد
قــــــــصد صــــــــــورت کــــــــرد و بــــر الله زد

گناه این درویشان این است که می گویند : مواد مخدر حرام است ....گناه آنها
دوست داشتن۱۴ معصوم و ۱۲ امام و دائم الوضو بودن وبیداری سحر ها و آگاهانه
خدا را پرستش کردن است آنها که یک بار هم به حسینیه آمده بودند همه به این
امر معترفند.......
در فقــــــــــر بدیـــــده ایم مــــا شـــــاهی را
ونــــــدر غــــــم عــــــــشق راه آگــــاهــی را
هـــــر ســــلسله و طـــــریــقـــه دیــــدیم ولـــی
جــــــستیــــم طــــــریق نـــــعمــت الهـــــــی را
هر چـــند که چــــون صورت دیـــدار خــموشم
از یاد کســی هست، در دل پـــر ز خروشــــم
از تهــــمت و طــــعنم چه از این شــــهر برانـــــی
زاهـــــد ز تو این خــــانه که من خانه به دوشــم
*********************************
گر شد از جور شما خانه ی موری ویران
خانه ی خویش محال است که آباد کنید
***************************
چـــــــــراغی را کــــــه ایــــــــزد بر فـــــــروزد
هر آنـــکس پــــــف کند ریشـــش بــــــسوزد

معنی لغوی عرفان و رابطه ی آن با تصوف با توجه به آیات قرآن
کریم و فرمایشات حضرت علی علیه السلام
عرفان در اصل لغت مرادف «معرفت» به معنی شناسائی است
و چنانکه در یکی از تعارف تصوف آمد، تصوف عبارت از استکمال
نفس و حقیقت جوئی و آخرین مقام تصوف شهود حق است در
تمام موجودات و این شهود حق، همان عرفا یا شناسائی حق
تعالی شانه است و کسی را که به چنین مقامی رسیده باشد
«عارف» می نامند .
طبق تعریف فوق به نظر می رسد که حق تعالی شانه قابل شهود
و رویت است آیا چنین است؟
در اینمورد خوبست به فرمایش مولا علی علیه السلام به روایت
امام محمد جعفر صادق علیه السلام توجه شود:
«ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله اورایت الله بعده اورایت الله فیه»
یعنی هیچ چیز را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل از آن یا بعد از آن و یا در
آن دیدم....
البته این دیدن با چشم سر نیست بلکه با چشم دل است.
سعدی علیه الرحمه میفرماید :
رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حـــد است مکان آدمــــیت
باباطاهر علیه الرحمه میفرماید :
به دریـــا بنـــگرم دریــا تــو بینــم
به صــــحرا بنـــگرم صحرا تــو بینـــــم
به هـر جا بنــگرم کوه و در و دشت
نشـــان از قــامت رعـــنای تــو بینــــم
و یا در کافی به روایت امام جعفر صادق ، امیر المومنین(ع) میفرمایند:
«لم اعبد ربا لم ارد لکن لا بمشاهدة الابصار والعیان بل بمشاهدة
القلوب و الایقان»یعنی پروردگاری را که نبینم نمی پرستم، اما نه دیدن
با چشم ظاهر ، بلکه با دیدن چشم دل و یقین.
و همنگامی این دیدن امکان دارد که انسان از خود فانی و فناء فی الله
شده باشد چنانکه پیغمبر (ص) درباره ی امیرمومنان فرمود :
«لا تلوموا علیا فانه ممسوس فی ذات الله » یعنی علی (ع) را
ملامت نکنید زیرا که اوفانی در خدا است .
ونیز حضرت علی (ع) در این مورد میفرمایند :
«ولو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»یعنی اگر پرده ها کنار رود بر یقین
من چیزی اضافه نمی شود و نیز در کتاب خدا در سوره ی یوسف آیه ۲۴
می خوانیم : «ولقد همت به و هم بها لولا ان رای برهان ربه...»
یعنی اگر یوسف برهان پروردگارش را نمی دید هنگامی که زلیخا میل
به او پیدا کرد او هم به میل طبیعی اهتمام می کرد ولی، میل او را
از عمل زشت بگردانیم زیرا او از بندگان معصوم و مخلص ما بود.
و همچنین در آخرین آیه ی سوره ی کهف آمده است :
« فمن کات یرجوا لقا ء ربه...»یعنی....پس کسی که به لقا و دیدار
پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش
پروردگارش احدی را شریک قرار ندهد.
و نیز در قرآن کریم می خوانیم : «الله نورالسموات و الارض» و
وقتی علی (ع) فانی در ذات باری تعالی میشود مانند قطره ای
که به اقیانوس می پیوندد، در اوفانی میشود و دیگر قطره نیست
بلکه با عظمت اقیانوس عظیم و جاودانه می گردد.
از این رو است که حضرت می فرمایند : «معرفتی بالنورانیه
معرفة الله معرفتی بالنورانیه» چون شناسائی حق تعالی شانه
برای بشر بدون شناسائی در مظهر ممکن نیست بطریق حصر فرمود که
« معرفت من به نورانیت منحصر است به معرفت خدا و معرفت خدا
منحصر است به معرفت من به نورانیت»
منبع : «بشارة المومنین صفحه ی ۱۹»

