تبليغاتX
عرفان و تصوف




لازمه طریقت ولایت است

 لازمه طریقت ولایت است

 شریعت عبارت از احکام قالبی است که به تقلید عالم مجاز و به امر او

 بجا آورده میشودکه اگر به غیر آن باشداگر مطابق هم باشد مقبول نخواهد     

 بود...پس شریعت بوجهی علم است و طریقت عمل و حقیقت حال ...

 طریقت بدون قبول ولایت مرتضی علی علیه السلام نمی باشد و حقیقت

 لازمه ولایت است. اگر قبول کننده ولایت، لطیفه ولایت را در تحت

 هواهای  نفسانی نپوشاند بزودی نمونه علم و عمل خود را به ذوق و

 وجدان میابد، و همان نمونه علم و عمل که حال انسان باشداول مرتبه

 حقیقت است، که فرمود الحقیقة احوالی .و از جهت اینکه شریعت بدون

 طریقت وحقیقت، جیفه موذیه است در اخبار بسیار فرموده اند قریب به

 این مذمون که :

 ((اگر کسی در تحت میزاب خانه کعبه هفتاد سال عبادت کند که

شب در  نماز و روز در روزه باشد و ولایت ولی امر را نداشته باشد

 او را خداوند  بر رو در آتش جهنم اندازد.)) و همچنین صاحب طریقت اگر

نمونه علم و عمل خود را در خود نیابد، علم و عمل طریق او چون قالب بیجان

 خواهد بود، که چندان فایده ای به حال او نخواهد داشت. و چنانکه  حال 

 انسان بدون تن کمال نپذیرد و پیش از استکمال اگر تن از جان جدا شود جان

 ناقص بماند و هیچ کمال حاصل نکند، همچنین اگر طریقت از شریعت جدا

باشد، طریقت وحقیقت ناقص بماند یا هیچ نماند، چون مجذوبین که

 حال مراعات  شریعت در آنها نیست و ناقص بماند و چون قلندریه که

 اعتقاد آنها اینست که چون دست به دست ولی امر رسید حاجت به عمل

 نیست و خود را ضایع و دیگران را به فساد می اندازند....

 و من عندیین از عامه که به خودسری بر آمده و اسم عام بر خود

 گذاشته اند و به شغل فتیا و قضاوت مشغول و مشعوف گشته،و همچنین

 من عندیین از متشیعه که بدون اذن و اجازه از عالم وقت بر مسند شریعت

  نشسته و فتیا و قضاوت را متصدی گشته علاوه بر ضلال خود در اضلال

 غیر کوشیده اند.

 امام صادق علیه السلام،  چون مشاهده فرمود سفیان ثوری را حلقه ای دارد

 و ابوحنیفه را که در گوشه ای دیگر حلقه ای دارد، در باره آن دو فرقه فرمود:

 اینها خبیث ترین خلقند زیرا که سفیان ثوری در مجلس طریقت و ابو حنیفه در

 مجلس شریعت بدون اذن و اجازه صاحب طریقت و صاحب شریعت نشسته

 بودند و آن متصدی دستگیری و این متصدی فتیا شده بود.

 پس صاحب شریعت اگر بخواهد که علم و عمل او بی مغز نباشد باید در

 طلب بر اید و طریقت را بدست آورد . اگر نه علم و عمل او بی مغز و

 لایق آتش خواهد بود. و صاحب طریق اگر بخواهد که علم و عمل او در

 نقصان نباشد از شریعت دقیقه ای فرو گذاشت نکند که به اندازهای که از

 شریعت فرو گذاشت کند در طریقت او نقصان پذیرد.و باید بکوشد که علم

 وعمل او از حقیقت نمونه ای داشته باشد که اگر خالی از نمونه علم و عمل

 باشد لایق آتش خواهد بود، مگر اینکه خداوند تفضل فرماید و به فضل و

  رحمت خود با او رفتار نماید. پس صاحب شریعت صاحب طریقت باید

 نیک  مراقب باشد که اگر از علم و عمل خود نمونه ای نیابدو در عمل و

 مناجات لذت نداشته باشد بدانند که عمل آنها بی مغز و جیفه موذیه و لایق

 آتش خواهد بود.          

«بشارة المومنین، باب دوازدهم»

فرمایشات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره اهل تصوف

 آنچه از احادیث و کتب تذکره ظاهر میشود این است که این فرقه در زمان

 حضرت رسول(ص) و زوج بتول(ع) مختص به همین اسم بوده چنانچه

روایت شده که در کتاب بشارة مصطفی لشیعة مرتضی که جناب محمد باقر

مجلسی در فهرست بحارالانوار خود نسبت این کتاب را به شیخ عماد الدین

محمد بن ابی القاسم علی الطبری داده است. به اسنادش، قال رسول الله (ص):

1-من سره ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف.

یعنی حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: هر که را خوش آید که همنشین خدا

 باشد با اهل تصوف بنشیند.

مقوی این حدیث، حدیث قدسی است که حق سبحانه و تعالی فرمود:

انا جلیس من ذکرنی یعنی من همنشین آنکسم که ذکر من کند و صوفیان

 اهل ذکرند. پس حضرت حق تعالی جلیس ایشان است.

 هر که خواهد همنشینی با خدا            گو نشیند در   حضور   اولیا

صوفی ولی است زیرا که ولی خدا آنکسی است که دست به دست علی (ع)

یا مجاز از جانب آن بزرگوار داده و پیوند ولایت به وجود او رسیده و 

 ایمان داخل دل او شده باشد . و نیز در ان کتاب روایت نموده است که:

قال رسول الله ص: 

2- لا تطعنوا علی اهل التصوف و الخرق، فان اخلاقهم اخلاق انبیاء و

 لباسهم  لباس انبیاء

یعنی حضرت رسول (ص) فرمود : طعن مکنید و عیب منمایید بر اهل تصوف و

خرقه پوشان ؛ پس بدرستی که اخلاق و اوصاف ایشان اخلاق و اوصاف انبیاء

و لباس ایشان لباس انبیاء است.

 ۳-راغبوا فی دعاء اهل التصوف و اصحاب الجوع و العطش فان الله

 ینظر  الیهم ویسرع فی اجابتهم.

 یعنی حضرت رسول (ص) فرمود که میل نمایید و دعا طلب کنید از اهل تصوف و

 گرسنگان و تشنگان  یعنی روزه داران ، پس بدرستی که حق سبحانه و تعالی

 نظر رحمت میکند به سوی ایشان و زود اجابت میکند دعای ایشان را.  

 «  بشارة المومنین صفحات 315و316»


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 و ساعت 5:48 توسط الــــــــهـــــــه |


عید سعید فطر...
 

 

 

عید سعید فطر را خدمت مولی معظم حضرت آقای حاج دکتر

 نور علی تابنده(مجذوبعلیشاه)دامت برکاتة و مشایخ

بزرگوار ایشان و همه مومنین تبریک عرض می کنم


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 3:9 توسط الــــــــهـــــــه |


شریعـــت ، طریقــــت و حقیقــــت

۱ـشریعت و طریقت و جمع میان آن دو

شریعت اعمال راجع به تن و طریقت راجع به دل است.

شریعت آراستن ظاهر است به طاعت ؛ و طریقت پاکیزه نمودن باطن

است به اخلاق پسندیده و دوستی و یاد خدا ، و روشن ساختن دل

به شناختن او.

پس این دو مانند مغز و پوست بلکه مانند لفظ و معنی است و مانند

جان و تن و یا چراغ و روشنایی آن یا مانند دوا و اثر آن و جمع بین

ظاهر و باطن و شریعت و طریقت از اختصاصات سلسله ی نعمةاللهیه

بوده و هست. پس باید مراقبت داشت و آنکس که خود را نزدیکتر داند

باید در رفتار بر احکامیکه در قرآن مجید و خطاب به مومنین بهتر بکوشد

حتی امور دنیا از کسب معاش و افزودن مال و پرستاری عیال و تلذذات

حلال بقصد امتثال امر که رسیده بنماید عبادت نیز خواهد بود و در اسلام

به قدری توسعه در احکام  است که در هر کاری امر و نهی است و میتواند

مسلم تمام کارهای دنیوی خود را با نیت امتثال بندگی خدا نماید.

 « رساله پند صالح صفحات ۶۶ـ۶۵ »

2_شریعت ، طریقت و حقیقت و تفاوت میان آن سه

دو تفسیر کشف الاسرار میبدی به نقل از خواجه عبد الله انصاری در مورد

آیه:فاسئلو اهل الذکران کنتم لا تعلمون(اگر نمی دانید از اهل ذکر سوال

کنید) فرماید:

در این آیه اشارتست که علم شریعت آموختنی است و بی واسطه و

 استاد درست نیست، هر که پندارد که در علم شریعت واسطه به کار

 نیست  او را در دین بهره ای نیست.

بدان که علم بر سه قسم است:علم شریعت ، علم طریقت و علم حقیقت،

شریعت آموختنی است ، طریقت معامله ای است و حقیقت یافتنی است.

علم شریعت را گفت  « فاسئلو اهل الذکر » علم طریقت را گفت 

«و ابتغوا الیه الوسیله» علم حقیقت را گفت «و علمناه من لدنا علما»

حوالت شریعت به استاد کرد، حوالت طزیقت به پیر کرد و حوالت حقیقت

با خود کرد ....           « نبوغ حافظ صفحات ۵۶۷ـ۵۶۸ »     

و نیزدرباره خبر ،

«الشریعةاقوالی والطریقةافعالی والحقیقةاحوالی»              

چنین گفته اند:

شریعت و طریقت و حقیقت هر سه یکی است منتها به سبب اختلاف

 احوال،اسامی مختلف پیدا شده ودر هر مقامی و حالی نامی پیدا کرده

 است.

چون حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله نظام صورت جمع الجمع

بود «الحدیقة الحالی »  فرموده است و این خود مسلم است که گوینده این

کلمات شخص واحد بوده و از یک ذات کامل الصفات ظهور نموده است.

مثلا چون کسی امر به نماز کند، گفتن او، قول باشد و چون نماز ایستاد،

آن فعل باشد چون به حضور قلب نماز گزارد، حال شود، که عبارت از

حقیقت باشد چنانکه لا صلوة الا بحضور القلب مقوی مطلب است،پس

هر که در مقام افعال پیغمبر باشد اهل طریقت است و کسی که در مقام

حال پیغمبر است اهل حقیقت باشد و شریعت پوست طریقت باشد و

 طریقت پوست حقیقت و مغزی بی پوست محال باشد و صورت نبندد

و چون به حقیقت مشاهده رود معنی بی صورت و باطن بی ظاهر درست

نگردد،و شریعت بی طریقت ظاهر نشود....

اگر شریعت نباشد طریقت صورت نبندد و اگر طریقت نباشد حقیقت معلوم

 نگرددو در جمیع ادیان اهل شریعت و طریقت و حقیقت وجود دارد.

 « صفحه ی ۱۲۷ کتاب حدائق السیاحة »    


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 4:53 توسط الــــــــهـــــــه |