تبليغاتX
عرفان و تصوف




تعریف تصـــــــــــوف

درباره ی تصوف تعارف متعدد شده ، از آن جمله است:

۱-فرمایش مولای متقیان علی علیه السلام:

در کتاب غوالی اللئالی این جمهورالا حساوی به نقل از فهرست بحارالانوار

 ملا محمدباقر مجلسی مشهور به علامه ی مجلسی (ره) روایت شده

 است که قال امیرالمومنین علیه السلام:

التصوف اربعه احرف: تاء و صاد و واو و فاء:

التا ء ، ترک و توبه و تقی، .

والصاد ، صبر وصدق و صفاء،

والواو ، فرد و فقر و فناء.

یعنی علی علیه السلام فرمود:تصوف شامل چهار حرف است:

تاء ، صاد ، واو ، و فاء.

تاء ، عبارت است از ترک دنیا و پشیمانی از گناه و پرهیز از آنچه

که خلاف رضای خداست.

صاد ، صبر و صدق  و صفای قلب است.

واو، ذکر خدا و دوستی و وفای به عهد است.

فاء ، تنها بودن و دور شدن ار کثرات ، و توجه به فقر خویش ،

 وفانی شدن از انانیت است.

ذکر این نکته ضروری است که صوفی نمی باشد مگر اینکه شیعه

 اثنی عشری بوده و مستجع صفات دوازده گانه ی بالا باشد .

و انتساب هر یک از سلسله های صوفیه بایستی به حضرت امیرالمومنین

علی علیه اسلام ویا یکی از ائمه ی معصومین علیهم السلام برسد.

«بشارة المومنین صفحه ی ۳۱۶ و فلسفه فلوطین»

۲-فرمایش حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:

از امام جعفر صادق علیه السلام که منبع طریقت بود از تصوف پرسیدند.

فرمود: متابعت رسول علیه الصلاة و السلام سنت است و متابعت احوال

 او تصوف.

«مناقب الصوفیه۳۱»

۳-شیخ اجل باباطاهر عریان درباب تصوف چنین

میفرماید:

الف ـــ التصوف حیاة بلاموت و موت بلاحیاة :

یعنی حقیقت تصوف این است که زنده شود به حیات انسانی،حیاتی

 که موتی در عقب نباشد که معنی تمکن در حیات انسانی است. و

 مردن از حیات نفسانی که حیاتی به حیات نفسانی در عقب نداشته

 باشد که معنی تمکن است درمردن از حیات نفسانی ،که تا چنین حیات

و چنین مرگی او رانباشد نباید اصلاق صوفی بر او کرد.

ب ـــ التصوف اهلاک الاموال:

یعنی تصوف در بدو امر تمام کردن اموال است ، که از جمله ی قوی و

مدارک  واعضاء و جوارح که در تصوف نفس است.و اهلاک آنها به این

 است که علاقه ی بنفس از آنها برداشته شود و به تصرف عقل که

 مظهر حق است بیایند، و این اهلاک چون به اختیار است در وسط

 سلوک باشد.و نیز فرماید:

ج ـــ التصوف لا یسعه شیاء کلها ، والصوفی یکون

له کل شیی و هو لا یکون لشیی.

یعنی تصوف اگر به انتها برسد که بقاء بالله برای او حاصل بود، همه

 چیز در او خواهد بود ، که گردش آسمان و زمین برای او است و اورا

 خداوند برای غیر، چه نظام کل باشد و چه نظام جزء نخواهد داشت.

«نقل از کتاب توضیح صفحات ۱۶۴ و ۱۶۵ » 

------------------------------------------------------------------

تصوف چیست و اعمال صوفیانه کدام است؟

اساسا تصوف یک نوع روش زندگی است که محبت خدا و شناخت حقیقت

 ارکان اصلی آن را تشکیل میدهد پس میتوان گفت که تصوف عبارتست از

 پرستش خدای تعالی بطرزی عاشقانه . به همین سبب است از نظر صوفیه

 خداوند تبارک و تعالی بیشتر عطابخش ، خطاپوش و مهربان و دوست آنها

است.صوفی در مقام خضوع و خشوع بندگی می گوید:

ای عجز و فنای من به چه چیز مربوط است ، البته به جسم من.پس اگر

 کاری کنم که پیش از مرگ در همین دنیا خود را از تسلط جسم آزاد سازم،

یعنی هوسها ، امیال ، خشم و غضب و حقد و کینه توزی را مهار کنم و در

 حقیقت این غبار تن را که حجاب چهره ی جانم شده است کنار بزنم.سراپا

 جان خواهم شد ، جانی که پرتوی از هستی حق است.

حجاب چهره جان میـــــشود غبارتنـــم         

                        خوش آندمی که از این چهره پرده برفکنم

صوفی در مرحله ی سلوک تا جایی پیش میرود که خدا را در دل خود خواهد

 داشت و از دیدار او به چشم دل احساس وجد و مسرت خواهد کرد:

رسد آدمی به جایی که به جــز خدا نبیند      

                       بنـــگر که تـا چه حــد است مــقام آدمیـت

دائم با او مانوس خواهد بود ولی قرب دائمی رفته رفته او را از حد یک بشر بالاتر

خواهد برد و او را شریفتر و پاکتر ، و  خدمتگزارتر خواهد ساخت و صفات او را با

 آنچه محبوب حق است یکسان خواهد نمود و پیش از آنکه از این جهان برود ،

 در همین دنیا نه تنها به ملکوت الهی واصل خواهد گردید  بلکه شمه ای از صفات

 حق خواهد بود زیرا شخصیت و وجود او در ذات خداوند فانی شده و همه «او»

 گشته است.پس اگر سالک به این مرحله برسد به دریای ابدیت الهی خواهد

پیوست مانند قطره ای که به اقیانوس می پیــوندد و در او فانی میشود، دیگر او

 قطره نیست ، با عظمت اقیانوس، عظیم و جاودانه میشود.

قطــــره دریاســــت اگر چند که او با دریاســـت

                   ورنه قطره است همان قطره و دریا ، دریاست

پس آن قرب وصالی که اهل شریعت در جهان دیگر انتظارش را دارند، اهل

 طریقت یعنی صوفیان در همین جهان طالب آنند.

آنها عقیده دارند که نیکان که نیکند و معاشرت آنان را همه دوست دارند،

 اما هنر در تحمل رنج تربیت و ارشاد بدان و مفسدان است نه راندن آنها .

جائیکه مولوی می فرماید:

آب دارد صـــــد کـــــرم صــــــداحــــتـــشام

                       کـــه پلــــیدان را پذیــــرد والــــســـــلام

بنابراین اگر کسی قصد قصد اطاعت خدا را دارد میتواند به  آفریده ی او که

 قطره ای از دریای هستی است و جلوه ای از حق در او به ودیعت نهاده

شده است خدمت کند.این طیق عبادت یعنی توجه به خالق از طریق خدمت

به خلق بعنوان آنست که خلائق همه مظاهر خالقند و خدمت به آنان در حقیقت

 طاعت به خالق محسوب می شود :

خــلق همــه یکســره نــهال خــداینــد

                    هـیچ نه بشـکن از این نهـال و نه بفــکن

شاید بتوان چنین اظهار داشت که در این زمینه ، فلسفه و تصوف که در ظاهر

 روشی مخالف یکدیگر دارند ، در این نقطه به هم میرسند، مضافا برآنکه چون

شناخت و وصال به حقیقت در تصوف اهمیت فراوان دارد و موضوع فلسفه نیز

 شناخت حقیقت اشیاء است بقدر طاقت بشر ، پس تصوف در این قسمت با

 فلسفه اشتراک هدف دارد، نهایت اینکه فلاسفه و صوفیه در مفهوم حقیقت و

 نحوه ی دریافت و راه وصول به آن با یکدیگر شدیدا مخالفند ، بخصوص صوفیه

فلسفه را مطرود و وسیله ی سرگردانی می شناسند و پای استدلالیان

را چوبین می خوانند و می گویند : فلسفه همه چون و چراست و تکیه بر

عقلی دارد که از دایره ی محسوسات تجاوز نمی کند ولی تصوف عشق

وحال وبی چون  وچرائی محض است . صوفیان بر آنند که آئینه ی دل را

 صیقل دهند تا حقایق بدون تکیه بر عقل اندک بین و اندک یاب بر آئینه ی

 دل منعکس شود .

چنانچه مولوی میفرماید :

آیــنه ی دل چـون شود صــافی و پـاک

                          نقــش ها بینــی بــرون از آب و خــاک

هــم بینــی نقـــش و هــم نقــاش را

                         فـــرش دولــــت را و هـــم فـــراش را

چـــون خـــلیــل آمـــد خـــیال یــار من

                       صـــورتــش بـــت مــعنی او بت شکــن

یعنی چون آینه ی دل از زنگار هوی هوس  و هم پاک و صافی ای شود، چهره ی

 معانی غیبی و اسرار نهان در آن آینه نمودارمی گردد. سپس نقش و نقاش و

 معنی و معنی آفرین را با هم می بیند و هیچ چیز از ضمیر او پنهان نمیماند،

 صفا و پاکی دل از آن جهت مذکور آمده است که زدودن و پاک کردن ضمیر نزد

 صوفیان شرط وصول به حقیقت است.

«از مقدمه ی آشنایی با مولوی با تلخیص»


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 6:22 توسط الــــــــهـــــــه |