تبليغاتX
عرفان و تصوف




عید نیمه ی شعبان

 

عید نیمه ی شعبان

عید خجسته ی نیمه ی شعبان رسید،هان

              مــولــود شاه شاهان ، مولای انس و جان

 

فـــرزند و جانشــــین ولــی  خدا حـــسن

            همــــنام و نو ر دیـــده ی ختـــم پیــــمبران

 

فخر جهان ، امام زمان ، هـــــادی بشـــر

              فرقان حق، ولـــی خــدا کـــعبه ی امـــان

 

حی است و مظهری بود از ذات حی فرد

            در  دست اوست ، موت و حیات  جهانیان

 

جان جهان هست و نهان همچو روح، او

             آب حیات و مختفی از چـــشم مــــردمان

 

هستن شیعیان هـــــمه در انتــــظار او

              تا آید و نماید خــــــــود را بــــه دیــــگران

 

روز ظهور حضرت ، او را طلــــب کننـــــد

              هر شام عارفان و سحر گاه صـــالــحان

 

عابد کشیده رخت به مسجد،به عشق او

          دل خون ز هجر و خون دل از دیده اش روان

 

سالک نشسته بر دولــــت ســــــرای دل

          در انتظار مقدم ، محـــــبوب عـــاشــــــقان

 

جانا ببین که کفر جـهان را فـرا گـــرفـــت

            معدود مومن است و کـــثیرن مشـــرکان

 

هستیم پیرو تو و مشـــتـــاق روی تــــو

            ای رهنما و هادی ومــــــهدی شــــیعیان

 

در انتظار آب حـــــــیات وصــــــال تــــو

          در آتش فراق دل و دیده ، خـــون فـــــشان

 

درمان درد هجر ، وصال تو است و بس

         ما را به جز تو نیست ، طبیبی در این جهان

 

شاها به حق نـــعمت ارشـــاد انــــبیا

        بنما ظهور ، وز غم هـــــجران مــــــرا رهـــان

میلاد منجی نور و رحمت ، صاحب عصر امام زمان(عج) بر همه ی عاشقان مبارک


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 5:38 توسط الــــــــهـــــــه |


ولادت امـــــیــــر الــمـــو مـــــنــیـــن علـــــــی (ع)

هر کس که به جان محب حیدر باشد

                                 وز مهر علی دلش  منور   باشد

روزی که از این  سرای   ویران   برود

                                  در باغ بهشت ز اهل کوثر باشد

ای شاه زمان مظهر حق آیت قرآن

                     خواهم که به قربان قدومت بکنم جان

زیبد که اگر بهر   تماشای  جمالت

                     قربان بشود جان من و  جمله  فقیران

هر بار که با جلوه گری رخ بنمایی

                     گردیده  خلایق به  رهت  واله و حیران

ای نور ولایت ز تو گسترده در آفاق

                      ای از تو به پا  گشته همه عالم امکان

ای قطب زمان سرور دین پیر طریقت

                       ای مخزن  اسرار خدا ای شه  خوبان

با یک نظر افکندن در  راه به   موری

                      کی کم شود از مرتبه و قدر  سلیمان

یکبار اگر بر سر من پا نهی از لطف

                      ریزم به قدمهات گل و  لاله و   ریحان

از هجر رخت ای شه والا گهر من

                       اشکم بود از دیده سرازیر  به  دامان

با ذکر تو غفاری کند هر سخن آغاز

                     با نام تواین نامه رسیده است به پایان

 

میلاد باسعادت حضرت مولی الموالی علی عالی

 اعلی را خدمت مولی معظم حضرت آقای حاج دکتر

 نور علی تابنده(مجذوبعلیشاه)دامت برکاتة و مشایخ

بزرگوار ایشان و همه مومنین تبریک عرض می کنم


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 3:25 توسط الــــــــهـــــــه |


علـــــــم و فـــــرهنــــــگ بـــــــا زیـــــچـــه سیـــــاســـــــت

مقدمه

پاسداری از نظام فکری جامعه  و  احترام  به  باورهای  

فرهنگی و حفظ فضای اعتقادی حاکم بر مردم تا زمانی

که مانع تضارب آراء و در نتیجه مانع رشد و کمال جامعه

نشود قابل تقدیر است.اما آنگاه که این مواظبت وپاسداری

ایجاد تعصب کور مینمایدوبه باورهای نادرست رایج قداست

می بخشد و گوش ها را از شنیدن وعقلها را از فهمیدن باز

میدارد  و یا به هراس می اندازد

و کلام و فکر را در ترازوی قیاس و توهم ، حرام و حلال

 میکند و خرد را از فرد و جامعه میگیرد، نه تنها قابل تقدیر

نیست بلکه می توان گفت این مشی مروجان رکودو جمود

است و روش و ابزار سیاست در تحکیم قدرت می باشد.

اگر به عملکرد این جریان به دقت توجه نماییم اثر انگشت

غول سیاست و تنگ نظری را در تمامی حوزه های فکری و

فرهنگی خواهیم دید و آن وقت است

که" نظریه پردازی"   و    " شکوفایی و نوآوری" فراموش

می شود و تفکر و عقل آدمی دچار انحطاط می گردد.  

برای نمونه اگر از متفکر بزرگ همچون مولانا تجلیل میشود

نه از جهت افکار والای دینی و یا وسعت بینش وی در اصول

دین است بلکه برای بهره برداری و استفاده سیاسی در

 خارج از مرزهاست زیرا بوضوح مشاهده میشود آن کسانی

که در امور دینی صاحب عنوان ومقام می باشند مولانا و

رهروان او را تکفیرو انکار میکنند . البته به لحاظ سیاسی این

مخالفتها بر یک  منطق و استدلال درست استوار است،

زیرالازمه پذیرش تفکر و مکتب مولانا نفی خرافات و سنتهای

ایستا، دراعتقاداتیست که مردم سالها بنام دین پذیرفته اند.و

حاصل آن تبیعیت بی چون و چرای آنهاست.

 

و اما اصل موضوع

کتاب "حسن بصری گنجینه دارعلم و عرفان"، تالیف دانشمند

محترم آقای اکبر ثبوت عضو  هیئت علمی دایرة المعارف علوم

اسلامی، چندی پیش منتشر گردید .

 این اثر علمی وتحقیقی ، موجی از مخالفت علیه تصوف،

نویسنده و انتشارات حقیقت را بدنبال داشت. افراط در

مخالفت علیه عرفا و بزرگان تصوف  به جهت تعصبات

بی دلیل !! ویا دفاع مقلدانه از آراء بعضی از خواص و یا

ترس  از ویرانی زندان باورهای اشتباه،  باعث گردید که

در مقابل یک اثر ارزنده و محققانه شاهد برخوردها و موضع

گیریهای غیر اصولی باشیم.علت این حرکتها دقیقاً به این

خاطر  است که حسن بصری از بزرگان عرفان و تصوف است

و تایید او به هر عنوان در تضاد با تبلیغات و القائاتی خواهد

بود که سالها عده ای تلاش نموده اندتا بزرگان عرفان و تصوف

را مخالف تشیع و اسلام نشان دهند.

در 28 خردادماه سال جاری در سرای اهل قلم،جلسه ای با

حضور آقایان دکتر نصرالله حکمت، دکتر شهرام پازوکی،

استاد اکبر ثبوت و جمعی از علاقه مندان  برگزار شد.

جدا از اینکه چه مطالبی بین سخنرانان و حضار رد و بدل

 گردید٬باید گفت که همگی نسبت به اهمیت کتاب و

زحمات نویسنده آن متفق القول بوده و به علت اهمیت

 موضوع، گزارش این جلسه در بسیاری از خبرگزاری های

 کشور منعکس گردید.در روزهای بعد، مباحث انجام شده

 در آن جلسه، مورد تحلیل سیاسی قرار گرفت.  مخالفین

تصوف  به دلیل  درک ناصحیح و از پیش تعریف شده خود از

شخصیت حسن بصری، سخنان آقای دکتر حکمت و نظرات

شخصی ایشان  در نقد این کتاب را حجت و دستاویز خود

قرار داده و به صورت غیر علمی آن سخنان را تفسیر به رأی

کردند تا بدانجا که خود آقای دکتر حکمت در صحبت با آقای

 ثبوت نسبت به هیاهوی بپا شده اظهار تأسف نمودند.

در مورخ 8 تیر 1387 نیز در نشریه کتاب هفته، نامه تشکر

 آمیزی چاپ شد که قبل از بیان هرگونه مطلبی توجه شما

 را به آن جلب می کنیم.

 

استاد ارجمند و فرهیخته جناب آقای دکتر نصرالله

حکمت چگونه می توان شکر این نعمت را گزارد که

 هنوز هم در عرصه قلم و سخن، مسیحا نفسانی

وجود دارند که جان افسرده را روح و روان می بخشند.

بت شکنانی که ابراهیم وار، در صحنه حاضر می شوند

و اصنام ساخته شده بت پرستان و بت گران را فرو

 میرزند.کار شما و سخن شما در جلسه ­ی نقد

((حسن بصری))تألیف استاد ثبوت در سرای اهل قلم

همانگونه بود که بایست.

وجودتان سبز و برقرار

سید محد محدث، سید علی رضا علوی طباطبائی، سید ملک محمد مرعشی، محمد بهشتی، علی مستوفیان، محمد رضا روستا، سید محمد حسین فقیه ایمانی، عبدالرضا بارفروش، محمد باقر نحوی، جعفر توانا، فرج اله عفیفی، سید عباس وعیدی، علیرضا سعادت، جواد انتظاری، علیرضا کشوری، مجید محمودی، دکتر آرمین شیروانی، شهاب الدین کاکوئی

امضاءکنندگان نامه تشکرآمیز- چه آنها که شخصیت حقیقی

و حقوقی دارند و چه آنها که به اسامی مجهول می باشند-

همه از یک گروه مشهور مخالفان تصوّف هستند که نه

تحقیق علمی بلکه تخریب حساب شده را مقصود خود قرار

 داده اند.***

آنان کسانی هستند که دیگرانی را تحت حمایت مالی خود

قرا رداده و به نام ایشان کتاب منتشر می کنند. کسانیکه  

چون دیو ،انگشتر سلیمان را می دزدندو خوان حیدری را

 با سوء استفاده از نام حسین(ع) به یغما می برند و در

 زیر ردای سیاه خویش خود را مخفی می کنند.

 

امیدواریم که از این جهل بیرون آمده و بدانند که:

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید              

                        شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

 

نه آقای دکتر حکمت، چنانکه خود فرمود، تشکر منافقانه

 آنها را نیاز دارد و نه به مقام علمی آقای استاد ثبوت- با

 توجه به انتقادهای تخریبی از شخصیت ایشان که پیشه

هیاهوکنندگان است- خدشه ای وارد می شود. همه میدانند

 که هیاهوکنندگان که هستند و به دنبال چه می گردند.

عدم درک مباحث فکری، علمی وتخصصی و استنباط  

نادرست از مولفه های درست ، نتیجه عقول ضعیف

متحجرانی است  که در هر محیط و فضایی اظهار وجود

 می کنند و به یکباره بیانات محققی را معادل وحی و وی

 را ابراهیم زمان می خوانند و دانشمند دیگری را به گمراهی

 متهم می نمایند.

کاش کسانی بودند که به نقد علمی و محتوایی کتاب دست

می زدند.

کاش میدان اندیشه ، مباحثه و تحقیق ، با میدان رزم و جنگ

اشتباه نمی گرفتیم و حضور ادب،احترام و عقل و منطق جای

خود را به توهین و تهدید و یارگیری و لشکرکشی نمی داد.   

کاش با ایجاد یک  فضای فرهنگی سالم  و بدوراز تعصبات،در

تدوین و نگارش کتابهای ارزشمند و ارتقاء سطح  آگاهی

جامعه تلاش می نمودیم.

کاش اصول اسلام و تشیع را براساس تحقیق و عقل و

علم و معرفت باور می نمودیم و در اصول تقلید نمی کردیم

تا بخاطر انتشار یک کتاب برآشفته نشده و دین خود را بر باد

رفته نمی دیدیم !!

کاش در نفی و اثبات شخصیتهای دینی و فرهنگی دچار افراط

و تفریط نمی شدیم و قبول و رد افراد تابع تحمیل شرایط

سیاسی قرار نمی گرفت.

و در پایان  کاش به شعور مخاطبان احترام  گذاشته و آزادی و

حقوق انسانها را در قضاوت و انتخاب عقاید خود رعایت می

نمودیم !!!



***برای آشنایی مختصر با فعالیتهای فرهنگی!!!

گروه مزبور به جدول زیر توجه فرمائید:

ردیف

نام نویسنده

نام کتاب

1

سید محد محدث

فرقه صوفیان

2

سید علی رضا علوی طباطبائی

خرقه اویسیه- شبهای قونیه

3

سید ملک محمد مرعشی

دریچه ای نامرئی...

4

علی مستوفیان

رهبران ضلالت- خاطرات انحطاط..

5

محمد رضا روستا

مشرق معنوی

6

سید محمد حسین فقیه ایمانی

خرقه مستوجب آتش- رویشگاه تصوف

7

عبدالرضا بارفروش

آسیب شناسی عرفان

8

جعفر توانا

سرچشمه های تصوف

9

سید عباس وعیدی

خرقه صوفیان

10

شهاب الدین کاکوئی

نگرشی دیگر بر تصوف

 منبع:سایت مجذوبان نور

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 3:52 توسط الــــــــهـــــــه |


ولادت حضرت فاطمه(س)

 

 

آب و آفتاب، مهرو مادری، بالهای کبوتری هستن که عطر

 بهشت را زیر پای او گسترانده اند، جان و جهان از عطر

ریحانه ی رسول(ص) سرخوشند و زمین و زمان با مهر

ماندگارش آباد.....

رمز عشق جاودانی مادر است

                        کیمیای زندگانی مادر است

مادر ای از تو روان من به تن

                         ای تو بحر گوهر هستی من 

 

روز میلاد بانوی آب وآیینه فاطمه ی زهرا (س) و

روز زن بر همه ی مومنین گرامی باد

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 4:33 توسط الــــــــهـــــــه |


خلاصه ای از صفات مومنین از رساله ی شریفه پـــــــنـــــد صــــــــالـــــــح

                            ای خدا!

ای خدا ٬ این وصل را هجران مکن

                                            سر خوشان عشق را نالان مکن 

باغ  جان را  تازه و  سر سبز  دار

                                         قصد این مستان و این بستان مکن 

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن

                                           خلق را مسکین و سر گردان مکن

بردرختی  کاشیان  مرغ    توست

                                            شاخ مشکن ٬ مرغ را   پران  مکن

جمع و شمع خویش را بر هم مزن

                                           دشمنان را کور  کن ٬شادان  مکن

گر چه دزدان  خصم   روز  روشنند

                                          آنچه می خواهد دل  ایشان  مکن  

کعبه ی اقبال این حلقه ست و بس 

                                              کعبه ی   امید را    ویران     مکن

این  طناب    خیمه را بر   هم   مزن

                                      خیمه ی توست٬ آخر ای سلطان٬مکن

نیست در عالم    ز هجران   تلخ تر

                                           هر چه خواهی کن ولیکن آن  مکن

 

                                  

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 3:16 توسط الــــــــهـــــــه |


مـــن هـــــــــــد هــــــــدم حـــــضـــور سلیمـــــانـم آرزوســــــــــــت

 تمثال جناب آقای حاج یوسف مردانی (درویش صدقعلی)

بنــمــای رخ کـــه بــــاغ و گـــلستــــانم آرزوســـــــت  

                  بـــــگشــای لــب که قنـــد فـــراوانـــم آرزوســــــــت


ای  آفـــــتــاب حســـن ٬ بــــرون  آدمـــــی ز  ابـــــر

                 کــــان  چــــهـــره مشـــعشـــع تــابــانم آرزوســـــت 

 

  بــــشنیـــدم از هــــوای تــــو آواز  طــــبــل  بـــــاز    

                بــــاز آمـــدم کـــه ســـاعدســـلطــانــم آرزوســـــــت


     

گــــفتـــی زنـــــار «بــیـــش مــــرنجــان مــرا بــرو »

                 آن گـفــتمــت کـــه«بـــیــش مـرنجـانـم»آرزوســــــت

 

وان دفع گفتمـــت که«بروشـــه به خانه نیســــت»

                 وان نـــاز و بـــازو تـــنــــدی دربــــانـــم آرزوســــــــت

 

دردست هـر که هست زخـوبی قراضـه هــاســت

                  آن مــعــــدن مــــلاحــت وآن کـــــانم آرزوســـــــــت

 

ایـن نــان و آب چــرخ چون ســیل اسـت بی وفــا

                 مـــن مــاهیـــم٬نــــهنگـــم٬ عمـــانـم آرزوســـــــــت


 

یــــعقــــــوب وار وا اســـفــاهــا همــــی زنـــــم

               دیـــــدار خـــــوب یوســـــف کنــعـــانـــم آرزوســــــت

 

ولله کـه شـهـر بی تــو مــرا حبس می شــــــود

                آوارگــــی و کـــــوه و بـــــیابـــــا نـــم  آرزوســـــــــت

 


 زیـن همــرهان سسـت عنـاصــر دلـم گــرفــت

                   شـــــیر خــــدا و رســتـم دستـــانــــم آرزوســـــــت

                  


جـــانــــم ملـول گشـــت ز فــرعــون و ظلـــم  او

                آن نــــــور روی مـــوسـی عمــــرانـــــم  آرزوســــــت

 

زیــن خــق پــر شکـایــت گـریــان شدم مـلـــول

                 آن هــای و هــــوی و نعـــره مســـتانم آرزوســــــــت

 


گـــویـــــا تـــــرم ز بـــلبــــل زرشــــــک عـــــام

                 مــهــر اســـت بــــر دهــانم و ٬افــغانــم آرزوســــــت
 

دی شیـخ بـا چـراغ هـمی گـشت گـرد جهــان

                کــــز دیـــــو و دد ملـــــولـــــم  انســانــــم آرزوســـت


 

گفتــنــد «یــافـت می نشــود جستـه ایم مــا»

                    گفـــت«آنــکـه یـــافــت مـی نشـود آنــم آرزوســـت»

 

هــر چــنـد مفــلســم نـپذیــرم عقیـــق خـــرد

                  کــــــان عــــــقیـــــق نـــــادر ارزانــــــم آرزوســـــــت


 

پـنـهان ز دیـده ها و هـمـه دیـده ها از اوسـت

                    آن آشــــکــار صنـــعـــت پـــنهـــانـــم آرزوســـــــــت


 

خـــود کـــار مـــن گـــذشــت ز هـــر آرزو و آز

                     از کــــــان و از مکـــان پـــی ارکــانــــم  آرزوســـــت 

 

گـوشــم شنـید قصـه ایمـان و٬ مسـت شــد

                     کـو قســم چـشــم؟صـــورت ایمــــانم آرزوســـــــت    

 

یک دست جـام و باده و٬ یک دست جعد یــار

                     رقصــــی چــنین مــیانه ی میــــدانم  آرزوســــــــت

 

مـــی گـویــد آن ربـاب کـه «مــردم ز انــتظــار

                       دســت و کــــنــار زخمــه عثـــــمانـــم آرزوســــــت

 

من هم رباب عشقم و ٬ عشقم ربابی ا ست 

                     وان لطــــــف ها ی زخمه رحـــمـانـم  آرزوســــــت

 

بــــاقـی ایـــن غــزل را ای مطـــرب ظـــریـف  

                      زین سـان همی شمار ٬که زین سانم  آرزوســــت 

 

بـنـمای شـمس مــفخر تــبریـز ٬رو ز شــرق

                     مـــن هـــــد هــــدم حــضور سلیمـانـم آرزوســــت  

 

           


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 5:20 توسط الــــــــهـــــــه |


سخــــــــــنـــــــــی گـــــــهــــــر بـــــــار از حــــــــضـــــرت عـــــــــــــــــلـــی (ع)
 

 

 التماس    به     خدا        شجاعت است 

  

اگر بر   آورده    شود        رحمت    است

 

اگر بر  آورده    نشود        حکمت   است 

 

التماس به خلق خدا         ذلت      است 

 

اگر   بر  آورده   شود         منت      است

 

اگر  بر  آورده   نشود        خفت     است

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:52 توسط الــــــــهـــــــه |


اطلاعیه ی جناب آقای دکتر نور علی تابنده(مجذوبعلیشاه)به مناسبت نوروز 87

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 3:1 توسط الــــــــهـــــــه |


نوروز 87
 

گــــل بـــی رخ یــار خــوش نبـــاشــد

                       بــی بــاده بــهار خــوش نبــاشــــد

 

 

عید آمد و خوش آمد ، دلدار و دلکش آمد

          هر مرده ای ز گوری،برجست و پیشش آمد

(عید نوروز بر همه ی عاشقان مبارک باد)


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 6:3 توسط الــــــــهـــــــه |


پیــــــــــــر خـــــــــرابـــــــــــــــات......
 

قطب العارفین حضرت آقای دکتر نور علی تابنده(مجذوبعلیشاه)

خـــاک نشــین ره   مــــی خـــانـــه ام

                                                    خـــــانه خـــــــراب دل دیـــــوانــه ام

زان کـه به مـــی خـانه بجــز یــار نیست       

                                                   کشمـکشه صـــفحه و زنـــار نیســـت

هــر چــه در آنجــاست بــود در خــروش

                                                   جـــام مـی و مـی زده و مـی فــروش

حســـــرت بگـذشته و آینـــده  نیــسـت

                                                  جـــز به ره عشــق کسی بنـده نیست

ای کــه بــــه دام تو اسیــــرم اسیــــر

                                                  لــــــذت دیوانگــــی از مـــن مــگیــــــر

بنــــده ی عشــقم کــن و نامــم  بــده

                                                 خـــــاک رهـــــم ســــازو مـقامــم بــده

تو ای جــــان و دل مـن هستــی مـــن

                                                 تو ای در شـــام غــــم ها مستــی  مــن

تو ای بنشــسته بــا خــون در وجـودم

                                                 تـو ای امــــید و عشــــق و تــار و پــودم

تو در چشـم منـی هـر جـا که هستـم

                                                تو را هــر جا که هستی مـــی پرستـــم

دل درد آشــــــــنا را در  تـــو  دیــــدم

                                                تو مــــی دانــــی خــــدا را در تو دیــــدم

نمـی دانــم که بـی تو چیســتم مــن

                                                اگـــــــر روزی نبــــاشــی نیستـــم مــن

در ایــن ســـینه دلــی دیــوانــه دارم

                                               چـــه گـــویــم دشمنـــی در خـانــه دارم

حســد بـا خــون بـود نقـش وجــودش

                                               همـین اســت در بسـوزی تـــارو پـــودش

اگر آســوده هم مــاند که دل نیســت

                                                دل است این نازنینـم سنگ و گل نیسـت

ای تمـــام فکـــــر مـن در روز و شــب

                                                ای همـــه هـــــزیان مـن در ســـوز  تـب

ای نهـــان بر پیکـرم چون جـان شــده

                                               همچــو بـــوی گــل به گــل پنهـــان شده

آه ای بـــالاتــــرین ســــوگنــــد مـــن

                                               ای نهـــــان در گـــــریـــه و لبخــــند مــــن

ای به رگــهایم چـنان خـون گـم شـد

                                                در مــــــیان دیـــــده ام مـــــردم شــــــده   

ای شـــکوه آســمان در چشــــم تـــو 

                                              ای فــــدای قـــــهر و نــــاز و خــشــم تــو 

ای بـــهشـــت دلکــــش موعــــود من  

                                             خـــــــون گـــــرم زندگـــــی در پـــــود مـــن

ای تمـــــنای دل تنـــهـــــــای مــــــن

                                            ای چــــــــراغ روشــــــن شبهــــــای مــــن

جــز تـو کــی  دارم به جــز تـو گفتـگو

                                            ای بــــه گــوشــــــــم گـــوشـــــــواره آرزو

گـــر که یـــاران غــافلــن از یـــاد مــن

                                            از دل دیــــوانــــه ی نــــاشــــــــــــاد مـــــن

عشــــق تو چون در دلم باشد چه غم

                                           چـــــون که تــــا روز قیـــــامت بـــا  تـــــــوام

آه مــن دیـــــوانـــه ام دیــــــوانـــه ام

                                          جــــز تــو از خلــــق جهــــــان بیـــگـــانــه ام


 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 5:54 توسط الــــــــهـــــــه |


در بیان سیر سالکان
 

و زبان حکم حمد آنها را جاری میکند و ثانی  آنکه در عالم ظهور اثر خواب را

امروز مشاهده می کندولکن این سیر رادر عالم خواب در ده سال قبل دیده

 حال تفکرنمافرق این دو عالم و اسرار مودی آنرا و مکاشفات سبحانی فایز

شوی و پی عالم قدمی بری و این آیات را حضرت باری در  خلق  گذاشته تا

محققین انکار اسرار معادنکندو آنچه وعده داده شده اند سهل نشمرند مثل

اینکه هرگز عقول ضعیفه همین مراتب مذکوره راادراک نکندچه رسدبه قرآن

 ربانی را و مثال آن اینکه :

عنکبودی نمی تواند سیمرغی شکار کند و این عوالم کل دروادی((حیرت))

دست دهد و مشاهده گردد در سالک در هر آن زیادتی قلب  نماید  و  کسل

 نشود این است که سو اولین و اخرنی  در  مراتب  فکرت   و  اظهار  حیرت

(رب زدنی علما رب زدنی غیرا) فرموده  همچنین تفکر